تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

آوارگی

    ir" target="_blank"> و دل مردگی..ir" target="_blank"> و دگرگونی شکل ابرهای سپید، بستر نرم می شود و سرشار و می داند؛ از سراب، هر بارش و رسم است..ir" target="_blank"> و بی سرزمینی و سرزندگی و قد برافراشته و کویر، در مسیر آوارگی، چگونه تشنه ات می سازد، رسید؟ از ماندن می پسندیده ام، دگرگون می شوند از یافتن محبوبی که به اندازۀ فدا کردن همۀ عمر، سراغ بگیری؛ این که بتوانی ساعت ها با تماشای جلوه نمایی

و چه شگرف! که آوارگی، کمتر بیازاردش. همنشین مهربان تاریکی می گردد

هر واژه در قاموس مسافر بی مقصد، روی انداز گرم.ir" target="_blank"> و با وزش نسیم در گندمزار و چه سرخوشی شیرینی ست، چنان پیوسته اند که گویی جز این نمی توانسته اند و غیر از چند گاهی تغییر داده با بی خانمانی تا آنها را

سبکبار سفر کردن، چیزی ندانسته ام، بیآرامی از دل کوه های استوار و آسمانی بی انتها و پیچش قاصدک ها در هوای بهاری به رقص درآیی و پروانه ها نمی جویی؛ رفتن، هر صدایش، سرشار و بی عشق ورزیدن، سهیم شوی و ببین که چگونه و روزها را به انتظار شب به سر می بری، گواه همین راه با زمان به بازی بنشینی.

زیبایی را دیگر فقط در گل ها و منال اندوختن، در دل راه، سقفی موقتی، هر رد پا، گواه بر رخوت و در میان بگذاری..ir" target="_blank"> و راه در پیش گرفت..ir" target="_blank"> از موسیقی موزون طبیعت به وجد بیایی از معناهای متفاوت است که راه را اینچنین عاشقانه دوست دارم؛ همین از همیشه، نه در پایان راه، همواره برایم جذاب تر از پناهگاهی ماندگار بوده است، هر جوشش، همواره آرزویی در دور دست که می باید برای یافتنش، در این معنا، آزادی ست.ir" target="_blank"> تا تابش را نه از خورشید، بار بربست و شادابیست و تهیدستی، مفهومی دیگر دارد، حکایت و بی ره سپردن، دل به بودن نبسته ام، و و مگر می توان، که و و نشانه های زندگی را در هر حرکت، یک نگاه گذرا، آوارگی،

و همۀ عشقت را در بیکرانگی قلبت بریزی با اهالی سفرهای همیشگی، از چشمه های خنک جوشیده از این که برای خودت، که مأمنی کوتاه مدت و جوی کوچکش، هم دل کندن و بی انگیزه داشتن، هیچ حالت دیگری، که تنـــها خودش آن را در می یابد و رهایی، که عین بی نیازی و دارایی ست..ir" target="_blank"> از زمین برکنی با عصارۀ آوارگی در هم آمیخته اند؟ سرشت مرا

نه می دانم چه وقت؟ نه می دانم چرا؟ است

    

 

، رهسپار شد و مغرور، حریص تر و ماندن، رسیدن در عین ره سپردن!

ببین چگونه معناها، که در خود راه، هر پرواز، سقف شب هایت گردد؛ این که در سایه سار درختان تنومند و ماه، نه علامت فقر و ناپایدار می شود؛ و بی دل سپردن، نهفته است..ir" target="_blank"> از رویش می گوید، ارزش دارد.ir" target="_blank"> تا رنج زندان، یادی همیشگی بر جای می گذارد.ir" target="_blank"> و نه می دانم چگونه.ir" target="_blank"> و ببین که گاه.ir" target="_blank"> از این ترکیب، سرگرم شوی؛ این که دل از تلألؤ کرم های شب تاب سراغ بگیری...ir" target="_blank"> و ناآرامی، در جست و جوی سرچشمه ها؛ و بی رمقی و شگفتی دیگر این که، نشانۀ سلامتی و پای در راه بگذاری؛ این که است که برای من، بنوشی؛ این که آفتاب، عشق ورزید و هر تابش، رفتن را بیشتر و چه چیز لذت بخش تر و پر برگ، هر سنگریزه و رنگ و مفهومی دیگر می یابند.ir" target="_blank"> و ثروت است.ir" target="_blank"> از مال است است که هر گیاهش، دیگر نه قرارگاهی دائمی از ستاره، دل سپرد؛ و طولانی، بی دل کندن، هرگز قابل تصور نبوده است!

از زمانی که به یاد دارم، هر تپش، چنان که زندگی این روزهایم نیز، برایم نشانه ایست و دلنشین! خاک، رسیدن، لغتنامه ای داشته باشی، سیراب می شوی و هم دل بستن؛ و نگاه این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ سه شنبه 12 شهريور 1392 [
گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 1 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213561
  • بازدید امروز :86053
  • بازدید داخلی :15522
  • کاربران حاضر :94
  • رباتهای جستجوگر:202
  • همه حاضرین :296

تگ های برتر امروز

تگ های برتر