خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





حضور

    حضور، یك اتفاق ساده نیست كه نادیده‌اش بنگاری و بگذری. گنجی است بی‌بدیل كه یافتنش، گاه در حكم كیمیاست و گاه، همچون دست پیدا كردن به دفینه‌ای افسانه‌ای، چون جام جمشید...

    حضور را پیش از آن‌كه با چشمهایت ببینی، با سرانگشتانت لمس كنی یا با شنیدن صدای قدم‌ها بفهمی.... با حرارتی احساس كن كه همچون روحی سرشار از نور در كالبدت دمیده می‌شود و گرمایش، موجی از آرامش و امنیت و آسودگی را در ذره ذرۀ وجودت جاری می‌كند.

    چشم‌هایت داغ می شود، دلت می‌لرزد، شادی، دانه دانه و گرم بر گونه‌هایت می‌لغزد و پُر می شوی از معنای بودن و لبریز شدن. معنای نور را، در حضور درمی‌یابی.

    حضور، آن‌چنان سبك و لطیف است كه در بودنش، تو نیز حس پر كشیدن و صعود داری و آرزویت.... كه نه... همۀ آرزوهایت، خلاصه می‌شود در تكرار بی‌انتهای این احساس كمیاب و دلنشین. بر ابرها قدم می‌گذاری و به آسمان بی‌نهایتی كه همۀ پیرامونت را فرا گرفته است می‌نگری، كه چگونه مهربانانه، تو را در بی‌زمانی مطلق غرق می‌كند، تا بی‌دغدغۀ گذشت لحظه‌های بی‌سرانجام، فارغ از همۀ فكرها و مشغله‌ها و تشویش‌ها، از هر آن‌چه كه بر روح و جسمت سنگینی می‌كند، بگریزی و همۀ خستگی‌ها را پشت سر بگذاری. 

    ساحل آرامش تو همان جایی است كه اراده می‌كنی و بودنش را درمی‌یابی. به پشت سرت نگاه كن.... ببین كه چگونه ردی از عبورت... و عبورش در كنار هم، به قدمت همۀ دوستی‌ها و آشنایی‌ها، بر بستری نوازشگر و گرم و لطیف، به جای مانده كه در هر كدامش، جای پای هزار هزار خاطرۀ شیرین، پیداست.

    چه قرار امن و مطمئنی است، لحظه‌های حضور در زیر سقفی به پهنای آسمان و به وسعت بودن او.... با تو!

    چه می‌شود كه همه چیز را زیبا می‌بینی؟ چه اعجازی رخ می‌دهد كه چشم بر همۀ بدی‌ها می‌بندی و دیده‌ها را می‌گشایی بر آفرینش و پر كشیدن و روییدن و جاری شدن و خوب بودن و شادی و مهربانی و اوج گرفتن..... تا آن‌جا كه هیچ چشمی، به چنین افقی، ننگریسته باشد.

    حضورت را... این‌گونه دوست دارم.


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : می‌شود ,حضور ,
    حضور

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده